محل تبلیغات شما

      منتخباتی از کتاب ( هنر چیست ) تولستوی

      1 - ولی بالت، در آن زبان نیم عریان حرکت شهوت انگیز انجام می دهند و به انواع حرکات شهوی بهم می پیچند، صرفا یک نمایش خلاف اخلاق است »

      2 - بهمان سان که مردمی می اندیشند که منظور و کار غذا لذت بخشودن است، قادر نیستند معنی حقیقی  تناول خوراک را دریابند . مردمی هم که فکر می کنند هدف هنر، لذت است، نمی توانند معنی و مقصد هنر را ادراک نمایند . زیرا – به فعالیتی که از ارتباط با پدیده های دیگر حیات واجد معنی می گردد، هدفی نا درست و انحصاری را که عبارت از لذت » باشد نسبت می دهند . انسان ها فقط آن گاه فهمیدند معنی غذا، تغذیۀ بدن است، که از منظور داشتن لذت بعنوان هدف این فعالیت، دست برداشتند . این موضوع در مورد هنر نیز صادق است . »

      3 - برای اینکه هنر را دقیقا تعریف کنیم، پیش از همه لازم است که بدان هم چون یک وسیلۀ کسب لذت ننگریم ، ناگزیریم که هنر را یکی از شرائط حیات بشناسیم .

      آن گاه که به زندگی این چنین نگریستسم، ناگزیریم ! ماگزیریم که هنر را یکی از وسائل ارتباط با انسانها بدانیم . »

      4 - فعالیت هنر : بر بنیاد استعداد آدمی فرار دارد که انسان با گرفتن شرح احساسات انسان دیگر، از راه شنیدن یا دیدن، می تواند همان احساسی را که شخص بیان کننده و شرح دهنده تجربه کرده بود، وی نیز همان احساس را تجربه نماید . »

      5 - هنر آنگاه اغاز می گردد که انسانی با قصد انتقال احساسی که خود آن را تجربه کرده است، آن احساس را در خویشتن برانگیزد و بیاری علائم معروف و شناخته شدۀ ظاهری بیانش کند . »

      6 - بلکه هنر وسیلۀ ارتباط انسان ها است ، برای حیات بشر و برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعۀ انسانی، موضوعی ضرور و لازم است . زیرا – افراد بشر را با احساساتی یکسان ، بیک دیگر پیوند می دهد . »

      7 - اگر این احساسات، مردم را به آرمانی که دین تعیین کرده است، نزیکتر کنند و با آن موافق باشند وانکارش نکنند، خوبند . و اگر مردم را از آن آرمان برانند و با آن توافق نداشته باشند و انکارش کنند، بداند . اگر دین معنی حیات را در پرستش خدای یگانه و در اجرای ارادۀ او قرار دهد، هنری که احساسات ناشی از عشق ورزیدن به این خدا و احساسات منبعث از اعتقاد به قانون اورا انتقال می دهد، یعنی : اشعار مقدس پیامبران، مزامیر، روایات سفر پیدایش، هنری خوب و عالی است . »

      8 -   خوبی : عالیترین مقصد جاوید حیات ما است . مهم نیست که خوبی » را از چه راه بفهمیم ، آنچه باید گفت اینست : حیات ما جز کوشش برای وصول به خوبی یعنی سیر به سوی خداوند، چیز دیگری نیست . در واقع، خوبی » یک مفهوم اصلی و اساسی است که جوهر شعور ما را بر اساس متافیزیک تشکیل می دهد، مفهومی است که از راه عقل قابل تعریف نیست . خوبی چیزی است که هیچ چیز نمی تواند آنرا تعریف کند، ولی خود همه چیز را تعریف می کند . »

      9 - تنوع احساساتی که ناشی از شعور دینی است، بی پایان است و همۀ این احساسات تازه اند . زیرا – شعور دینی جز نشانی از رابطۀ جدید انسان با جهان، در جریان نظام خلقت چیز دیگری نیست، و حال آنکه احساساتی که از میل لذت بردن سرچشمه می گیرند نه تنها محدودند، بلکه از مدت ها پیش آنها را کاویده اند و بیان کرده اند . بدین سبب، بی اعتقادی طبقات عالیۀ اروپا، آنان را به سوی هنری رهنمون کرده اند که از لحاظ مضمون بی اندازه فقیر است . »

      10 -   می اندیشم در این که احساساتی که به افراد گروه ما و زمان ما دست داده، سخت مهم و بس رنگا رنگ است، و حال آنکه در حقیقت تقریبا همۀ احساسات مردمان جرگۀ ما به سه احساس بسیار کم ارزش و ساده تقلیل مییابد، غرور- شهوت جنسی – افسردگی، این سه احساس و انشعابات آنها، تقریبا مضامین محصر هنر طبقات ثروتمند را تشکیل میدهد . »

      11 - تمام جهان هنری اروپا و آمریکا از این افراد که دچار دیوانگی عشق اند تقلید می کنند . »

      12 - موضوعات بزرگ هنری، فقط بدین دلیل بزرگ است که قابل فهم و ادراک همگانست . »

      13 - کار هنر اینست : آنچه را که ممکن است در قالب استدلال و تعقل، نا مفهوم و دور از دست رس باقی بماند، مفهوم ساده و در دست رس همۀ مردم قرار دهد، معمولا وقتی انسان تأثری را که حقیقتا هنری » است می گیرد، تصور می کند این حالت را قبلا  در خود احساس می کرده، اما از بیان آن عاجز بوده است . »

      14 - هنر که روز به روز از لحاظ مضمون فقیر واز نظر شکل نا مفهوم تر شده، در آخرین تجلیات خویش خصائص هنر » را از دست داده است و جای خود را به اشباه هنر » سپرده است .»

      15 - مرد هنرمند باید در سطح رفیع ترین  جهان بینی عصر خویش جای داشته باشد، و احساس را تجربه کرده باشد، و رغبت و اشتیاق و فرصت انتقال آن را داشته باشد، و نیز در یکی از انواع هنر خداوند استعداد باشد . »

      16 - در جامعۀ ما ، سه چیز بتولید آثار هنر تقلبی کمک می کنند . آن سه اینست:

      1 – پاداش قابل توجهی که هنرمندان در راه آثار خود میگیرند ، و نتیجتا حرفه ای شدن کار هنرمندان . 2 – نقد هنری  3 – مدارس هنری . »

      17 -  هیچ چیز باندازۀ این حجت و اعتبار کلامی که ناشی از نقد هنری » است، به فساد و تباهی هنر کمک نکرده است . »

      - در هر زمان تاریخی مشخص، و در هر یک از جوامع بشری، ادراک عالیتری از معنای حیات وجود دارد که افراد جامعه بدان دست یافته اند، و این ادراک عالیتر بزرگترین سعادتی را که جامعه در تکاپوی تحصیل آنست، تعیین می کند . این ادراک شعور دینی یک عصر و جامعۀ معیین است . »

      19 - شعور دینی عصر ما از نظر مصداق کلی و عمومی آن، آگاهی بر این واقعیت است که سعادت ما، یعنی سعادت مادی و معنوی و فردی و عمومی وموقت و دائمی ما در حیات برادرانۀ همۀ انسان ها و در اتحاد محبت آمیز آنها ست . »

      20 - کافی است همۀ آن داستانهائی را که با توصیفات شهوت انگیز،  عشق را تشریح می کند، چه آنها که بسیار لطیفند . هم آنها که بسیار مستهجن هستند، و ادبیات اجتماع ما آکنده از آنهاست، تمام آن تصاویر . مجسمه هائی که بدن برهنۀ زن را نشان می دهند و تمام آن زشتی ها و پلیدی هائی که در عکس ها و آگهی ها آورده می شود بیاد آوریم – کافی داست همۀ آن اُپر ها، اوپرتها و تصنیف ها و آواز های عاشقانۀ و هرزه ای را که جهان ما  از آن مشحون است، بخاطر آوریم تا بی اختیار باین فکر افتیم که هنر موجود، تنها یک هدف مشخص دارد، وآن اشاعۀ فسق و هرزگی تا آخرین حد امکان است . »

      21 - شعور دینی عصر ما که عبارت از شناختن هدف زندگی عمومی و انفرادی در اتحاد انسان ها ست، بقدر کافی روشن شده است، فقط لازم است که مردم عصر ما،  فرضیۀ مجعول ( زیبائی ) را که بر طبق آن، (لذت) هدف هنر شناخته شده است، به دور اندازند تا شعور دینی خود بخود راهنمای هنر روزگار ما گردد . »

      22 - کافی است به پیرامون خود بنگریم تا بدانیم فعالیتی که شایستۀ دانش واقعی است، بررسی موضوعی نیست که نصادفا توجه ما درا بخود جلب کرده است، بلکه مطالعۀ این مطلب است که حیات انسانی، چگونه باید نظم و ترتیب یابد، یعنی آن مسائل دینی و اخلاقی و مربوط به زندگانی اجتماعی است که بدون حل آنها تمامی آگاهی ما از طبیعت زیان آور و بی معناست  .

      از این موضوع که دانش ما امکان استفاده از انرژی ابشار و به کار گماردن این نیرو را در کارخانه ها وساختن تونل را در دل کوه ها و امکانات دیگری از این قبیل را بما می دهد، بسیار شادیم و به خود می بالیم . ولی درد اینجاست که نیروی ابشار را در راه بهره وری بشریت به کار نمی بریم، بلکه آن را در راه افزایش سرمایۀ سرمایه داران، که اسباب تجمل یا افزار انهدام انسان ها را می سازند، بکار می اندازیم . »

      23 - مسألۀ هنر بسیار بزرگ است : هنر حقیقی که دین وسیلۀ علم راهنمای اوست: باید این نتیجه را داشته باشد که همزیستی مسالمت آمیز انسان ها چیزی که اینک با وسائل ظاهری، بوسیلۀ دادگاه ها، پلیس ، بنگاه های خیریه، بازرسی کار وغیره دوام می یابد، از راه فعالیت ازاد و شادی بخش انسان ها بدست می آید . »

      24 - هنر باید زور و تعدی را از میان بردارد . و تنها هنر است که از عهدۀ این کار بر می آید . »

      25 – رسالت هنر در زمان ما، عبارت از این است که از حوزۀ عقل، این حقیقت را که سعادت انسانها در اتحاد آنها با یکدیگر است، به حوزۀ احساس انتقال دهد . و بجای زور و تعدی کنونی، ملکوت خدائی ویعنی سلطنت محبت را مستقر سازد. همان محبتی که در نظر همۀ ما عالیترین حیات بشریت است . »

      نویسنده : اگر مفهومی از بشریت مانده باشد ؟

کتاب جنگ و صلح شاهکار تولستوی

منتخباتی از کتاب کودکی و ... تولستوی

منتخبانی از کتاب ( هنر چیست ) تولستوی

,هنر ,»      ,است، ,ها ,انسان ,است که ,را که ,است »      ,که از ,انسان ها

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

عصر بازاریابی نوین